تبليغاتX
boys of 17

boys of 17

حرفا و خاطرات یه عده دانشجو

۴ اشتباهی که دختر خانم های مجرد انجام می دهند

اخیرا فیلمی تماشا می کردم که در آن جنیفر لوپز نقش دختر خانمی مجرد و موفق را ایفا می کرد. اما او در آستانه ۴۰ سالگی به ناگاه متوجه می شود مسیر زندگی شخصی و شغلی اش آنگونه که می خواسته نبوده است ؛ پس تصمیم می گیرد زندگی اش را تغییر بدهد. در زندگی جنیفر هیچ مردی وجود ندارد ، اما او تصمیم می گیرد در اولین فرصت ازدواج کند. در همین دوران او با مردی اشنا می شود و ....باقی داستان را خودتان حدس بزنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط برو بکس17  | 

بوفه یا کوفت

بعدِ مدتها می‏آی تو بوفه دانشگاه یه نیمرو بخوری خیر سرت! اول که توش پوست تخم مرغ پیدا می‏کنی

 و چخ چخ زیر دندونت صدا می‏ده، بعد یه مگس می‏آد می‏شینه وسط ظرف، یه مگس دیگه هم می‏آد

 بهش تجاوز می‏کنه. می‏آی نمک بزنی،(سر بطری نوشابه رو سوراخ سوراخ کردن، شده نمکدون)

می‏بینی یکی از دست دانشگاه عصبانی بوده، تو نمک نسکافه ریخته. آخرش بی‏خیال نیمرو

می‏شی، واسه اینکه کالری داشته باشی تا خونه بری یه تیکه نون می‏کنی، بخوری،

می‏بینی نونشم بیاته. یه دفعه بالای در بوفه بنویسین کوفت دیگه!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط برو بکس17 

عکس

عکس هایی از خودم و دوستام

تو آینده عکس های بیشتر می ذارم به ویژه از محیط خوابگاه چون به دوستی قول داده بودم واسه همین باید امشب یه تعدادی عکس می ذاشتم به هر حال واسه من یه دنیا خاطره است

 

      c4t0f9dqqnk7vanwyyw.jpg   5dp8lgksdzri9avrveyi.jpg    4qwwga9ddg0fxvtuu38o.jpg

 

          nmfpmdcixgkqyximr2ir.jpg 8dk9fpg7zvbtbuykdlqv.jpg  tnrh0xh7jgaz7m8c1o3a.jpg

 
     
lpfkptd3tl5c7zsrh97a.jpg   u2afddez9mbir6yi3g6z.jpg  edlyppyzfw4jfqv0npbs.jpg
  

 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط برو بکس17  | 

ایرج قادری

میخوانمت

نفسم به شماره افتاده، انگار دنیا کوله بارم است و کمرم دارد نصف می¬شود پایم یارای رفتن نیست، نمی¬توانم بروم ... نه، اما باید برسم، نمی¬توانم بی¬خیال برگردم و روی برتابم، بحث، بحث زندگیست، بحث شرافت و پایداری ... نفس¬های آخراست باید بروم، باید برسم، باید......قصه از یک گشت وگذار شروع شد. خواستم وخواستیم به تفرج¬گاهی برویم که همیشه می¬رفتیم یادی از چهار فصل و غرور زیبایی¬های شهرم مریوان، غوغا وشادی آن لحظات در گوشم پایداراست. کوه و درخت و سبزه و سنگ و آب همه چیز برای زیبا نمودن و لذت بردن مهیاست. خوش به حالمان که زاده¬ی همچنین طبیعتی هستیم. تفریح ما مختص به بهار نیست. ما در سرما و گرما با این محیط خاطره¬ها داریم. همیشه انگار باید یک پای کار بلنگد. واحسرتا!.. برآن دیده¬ای که بر جان تن درآتش سوخته¬ی خاطرات وتاریخم افکندم. عزتم انگار پایمال می¬شد وواقعا هم شده بود. طبیعتی که بسان مادر هرچه داشته، بخشیده اینک "هوره"و"حیران" می¬خواند. چه مانده از آن جنگل¬های سرسبز به جز سیاهی و تباهی، کمربه کشتن بلوط بسته¬اند. باید کاری می¬کردم . تصمیم گرفتم که عضو کمیته¬ی اطفای حریق انجمن سبز چیا شوم.

منبع :http://chya.org


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط برو بکس17  | 

درد دل

جنگلي هست در مريوان؟
يا نيست؟
نمي دانم؟
شعله هاي آتش
بسته اند توان ديدن را
شك و ترديد
چون زنبور
نيش بر جانم مي زند
هست؟
نميدانم! بازهم! مي شود تعريف جنگل را درس داد؟

ةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةة

اینجا سرزمین دود است / اینجا سرزمین پرندگان جزغاله شده است / سرزمین گریه سنگهاست / یادمه آسمان هم برای زمینش برای مریوانش گریست اما خیلی ها هنوز نفهمیدند

این مملکته که داریم بیش از ۲۰۰ تا آتش سوزی  در کمتر از ۲ ماه در شهر کوچکی مثل مریوان با جنگل های زیبایش جنگل های بلوط که تو دنیا کمیابند در حالی که در کشوری مثل فرانسه به خاطر ۹۰۰ هکتار آتشسوزی خیلی از ارگانهای زیست محیطی کشورهای اتحادیه اروپا به حالت آماده باش در اومده بودند یه کشور اکیپ اعزام می کرد سویس هلی کوپتر می فرستاد و خیلی کارهای دیگه اما در شهر من بیش از ۷۰۰۰ هزار هکتار جنگل سوخت و خیلی از مسولان کشوری و لشکری هنوز نفهمیدند البته حق دارن ها چون مریوان منطقه کوهستانیه و... و خیلی ۳ نقطه دیگه یه چیز دیگه هم که هست اینه که همیشه حق با اوناست حتی بعضی وقتا حق با خدا نیست...

یادمان باشد که بیابان دیگر محیط بان نمی خواهد

البته خیلی اتفاق های دیگه هم می افته که هیچکی نمی فهمه ولی ما دهاتی جماعت باید همیشه به یاد روز انتخابات و روز کاری و ساعت کاری و یارانه و پول تلفن و برق و... و اینا باشیم خدایش این مملکته ما داریم...

               مریوان هنوز می سوزد

         هه تا ئه و روژه ی که مه لی روح ئه فری له هیلانه ی گیانم

                                                   تا وشک ئه بی خوینی کانی و رووباری ده ماره کانم

             هه ر عاشقی بالای به رزی چیاکان و سیبه ری دار به رووه کانی کوردستانم

 برای دیدن اطلاعات و عکس های بیشتر در مورد آتشسوزی های مریوان برید به این آدرس ها

انجمن سبز چیا 1

انجمن سبز چیا 2

انجمن سبز چیا 3

+ نوشته شده در  ساعت   توسط برو بکس17  | 

فقر

فقر شب را بی غذا سر کردن نیست…

فقر ، گرسنگی نیست …

فقر ، عریانی هم نیست …

فقر ، گاهی زیر شمش های طلا خود را پنهان می کند …

فقر ، چیزی را “نداشتن” است ؛

ولی ، آن چیز پول نیست …

طلا و غذا نیست ….

فقر ، ذهن ها را مبتلا می کند …

فقر ، همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفته یک کتابفروشی می نشیند …

فقر ، کتیبه سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند …

فقر ، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته می شود …

فقر ، همه جا سر می کشد …

فقر ، شب را “بی غذا” سر کردن نیست …

فقر ، روز را “بی اندیشه” سر کردن است …

+ نوشته شده در  ساعت   توسط برو بکس17 

سلامی دوباره و آغازی دیگر

سلام

خیلی دلم تنگ شده واسه خودم و وبلاگم خیلی وقته چیزی ننوشتم تو وبلاگم منظورم حرف دلمه و حرفایی که دوست دارم بزنم هرچند باز نمیشه هرچی رو بخوای بگی و به قول یکی از دوستان ظاهر و باطن با هم فرق داره خوب اره حتما فرق داره میبخشین اگه دیر اومدم

دوستان سلام خوب جواب سلاممو بده جواب سلام که واجبه ....

نتونستم تاب بیارم و دوباره اومدم تو وبلاگ همیشگی خودم مطلب گذاشتم دیگه قول میدم که حالا ها تنهاش نذارم چون خاطرات خوبی باهاش دارم. خیلی زیبا

ترم ۲هم تموم شد و تابستونی دیگر اومد و شبهای تابستون و گرمای همیشگیش اومد تابستون امسال با سالهای دیگه خیلی فرق نداره البته فرق هایی داره اما در کل باید بگم علاف و بیکارم تابستون سال گذشته که تقریبا تو بیمارستان مشغول عمل بودم و امسال هم که قرار بود ادامه بدم عمل هامو تموم کنم نشد البته تا حالا قسمت نشد راستش خیلی دلیل داشت که خودمم خیلی بی حوصله بودم و اصلا امسال حوصله عمل کردن رو نداشتم بگذریم....

معدل این ترمم از ترم اول که کمتر شد البته این ترم بیشتر مشغول کارهای تشکل ها و انجمن های دانشجویی بودم و اصلا هم پشیمون نیستم که چرا درسم رو نخوندم چون از درس خوندن خیلی بیشتر لذت داره و دوستای عزیزی که کنارت هستن و باهات کار می کنن از بودن در کنارشون لذت می برم که نهایتش این شد که شدم عضو شورای مرکزی کانون نارون و سر دبیر نشریه ی زیست محیطی نارون هرچند یه کم سرمو شلوغ می کنه اما دوست دارم به خاطر اینکه خیلی مرتبط با رشته م هستش..

تابستون امسال هم در سطح شهر به پیشنهاد عده ای از دوستام به کانون فرهنگی هنری فه ژین رفته ام و فعلا درگیر کارهای اون هستیم...

اینم بگم دلم واسه دانشگاه و خوابگاه و دوستای دانشگاه تنگ شده بد جوریم همه تون رو دوست دارم

ادامه دارد اما....

فعلا با اجازه

ارادتمند تو سیوان

+ نوشته شده در  ساعت   توسط برو بکس17  | 

چه زود فراموش می شوم

انگار سالهاست که من مرده ام

اما هنوز ذهن زخمی ام

یاد تو را نشانه می رود

                                  


روزگار بسیار بی رحم است.
مرا در خود می بلعد و مجال آسوده زیستن را به من نمی دهد..

روزگار وقت نمی شناسه و هر زمانی بی رحمیشو اثبات می کنه...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط برو بکس17 

شاید آخرین حرف

سالها چیزی به نام زندگانی داشتم!عالمی آشفته با نام جوانی داشتم!

آرزویی حسرتی خوابی خیالی قصه ای!این چنین چیزی به نام زندگانی داشتم!

.

.

.

 

 

تا به حال هر چه خواندید...نوشته های ذهنم بود!

!ذهنی پر از نوشته های نا مفهوم!

و ...هر چه که دیگر نخواهید خواند...هم...نوشته های ذهنم خواهد بود!

!همان ذهن نامفهوم!

حرفی ندارم که بخواهد شنییده شود!

 حرفی ندارم که بخواهید بشنوید!

  تنهایتان میگذارم با خودتان!

   تنها میگذارم خودم را با خودم!

    میگذارم نوشته هایم تنها باشند در ذهنم!

     تا شاید...

      تنها گذارند مرا با خودم!

این روزها ...تنها بودن ، تنها راه نجات است!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط برو بکس17  | 

تغییر در وبلاگ

 

باسلام خدمت همه دوسان
و اعضای سابق انجمن شاعران مرده امیدوارم هرجا که هستین خوب و خوش و پایدار باشین
 دوستان گلم و اخیرا همکلاسی های گرامی مجبور شدم بعضی مطالب رو بذارم کنار و حذفشون کنم
 با پوزش از دوستای سابق به هر حال بخوانید و نظر بدهید ولذت ببریید امیدوارم مورد پسند همه باشه
با تشکر مدیریت وبلاگ سه یوان

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط برو بکس17  | 

یکی چیزی نوشت و رفت

بعد از این که من رفتم به درک ، میخواهد کسی کاغذ پاره های مرا بخواند

 می خواهد صد سال سیاه هم نخواند .من فقط برای این احتیاج به نوشتن که برایم

  ضروری شده است می نویسم ، من محتاجم بیش از همیشه محتاجم که افکار خودم را به

 موجود خیالی خودم به سایه خودم ارتباط بدهم ، فقط با سایه خودم خوب می توانم حرف بزنم

 اوست که مرا وادار به حرف زدن می کند ، می خواهم شراب تلخ زندگی خودم را چکه چکه در گلوی

 خشک سایه ام چکانیده به او بگویم : این زندگی من است تا هستم و زنده ام بر این باورم و می نویسم 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط برو بکس17  | 

می خوام عوض بشم

 

می گن صاف و ساده باش مثه آب , دروغ نگو , آدما  رو دوست داشته باش.بهشون احترام بذار ,محبت کن , 

 جواب بدیها شونو با خوبی بده.به همه سلام بگو ,  آدم خوش قلبی باش,اینجوری بین همه محبوبی !

با عرض معذرت این پست رو به دلایل وعقیده شخصی حذف کردم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط برو بکس17  | 

منم...پسری تنها

منم...تنها...پسری از سرزمين خيال هاي كودكانه...چيزي از جنس بازي هاي دوران دبستان...همرنگ مداد ي كه در جعبه ي مداد رنگي

بي استفاده مي ماند..كسي نمي خواهد شب را بكشد؟ كسي نمي خواهد يك لبخند تلخ را نقش بزند؟ كسي نمي خواهد

يك بغل تنهايي را كنار كلبه ي كوچك نقاشي اش رنگ بزند؟ منم.....تنها...چه زود ياد گرفتم... زود تر از آنكه بايد می بود....

چه زود ياد گرفتم بزرگ شوم... و آن قدر زود  بزرگ شدم كه نفهميدم كي كوچه هاي كودكي ام  به بن بست رسيد....

نفهميدم كي دوچرخه ام براي قد  روياهايم كوچك شد و تك تک اسباب بازی هام كي در گنجه زنداني شدن آنقدر زود كه ندانستم

چه شد مداد سياه را ازجعبه ي مداد رنگي هايم حذف كردم آنقدر زود كه نفهميدم

 چه شد ... چرا اين را خوب در يافتم....در يافتم كه چرا زود پير شدم كودكي كه بزرگ فكر مي كرد و كودك مي زيست.....در بازي كهنسالان

 با صداقت بازي كرد و باخت....

 و چه احمقانه در قمار عشق از جان مايه گذاشتم.....

 ادامه اش رو حتما بخونید در ادامه مطلب البته دوستایی که کد رو گرفتن و اعضای انجمن شاعران مرده

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط برو بکس17  | 

آرامش

آرامش در زندگی

هر كه هستید و هر كجا زندگی می كنید، آرامش را به زندگی خویش دعوت كنید و آن را در ذهن خود جایگزین سازید.

اگر كلام و رفتار شما قرین آرامش باشد، بدون شك این ویژگی به دنیای اطراف شما نیزسرایت خواهد كرد. به خاطر داشته باشید برای رسیدن به این وضعیت، لازم است برخی قابلیت های و یژه را در خود پرورش دهید و شرایط خاصی را در زندگی خویش ایجاد نمایید. رعایت نكات زیر مقدماتی است كه به شما كمك می كند در این مسیر گام بردارید:

1)  یاد بگیرید كه گاه مسائل را رها سازید.

بدین معنا كه به هر مسئله ای دائما گره نخورید. وقتی همیشه و همه جا در فكر مسائل خود هستید و به مرور آنها می پردازید، در واقع همیشه بار اضافه ای را با خود حمل می كنید كه این خود سبب ایجاد اضطراب و استرس درشما می گردد. بیاموزید كه با یك ذهن رها و آزاد زندگی كنید. این امر به شما كمك می كند كه با هر محرك كوچك و یا مانع جزئی آشفته نشوید.

2) به خود و خدای خود ایمان داشته باشید.

اگر به خود و خدای خود ایمان داشته باشید، به راحتی از عهده مشكلات زندگی برخواهید آمد و ثابت قدم و مطمئن در راه رسیدن به اهداف خود گام خواهید برداشت.

 3) مثبت اندیش باشید.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط برو بکس17  | 

کوتاه ولی جالب

براي کشتن يک پرنده يک قيچي کافي ست. لازم نيست آن را در قلبش فرو کني يا گلويش را با آن بشکافي. پرهايش را بزن... خاطره پريدن با او کاري مي کند که خودش را به اعماق دذه ها پرت می کند . 

  ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 روزي دروغ به حقيقت گفت:ميل داري با هم شنا کنيم ؟

حقيقت ساده لوح پذيرفت و گول  خورد.آن دو با هم به کنار ساحل رفتند . حقيقت لباسش را در آورد . دروغ حیله گر فوراً لباسهاي او را پوشيد .از آن روز به بعد هميشه حقيقت عريان و زشت است و دروغ در لباس حقيقت زيباو فريبنده

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هر وقت دلت گرفته گريه کن. مي دوني چرا؟

وقتي گريه مي کني آروم مي شي؟! چون اشکهاي سردت قبل از اينکه از مجراي چشم سرازير بشه يه سري به قلبت مي زنه . بعد قلبت که خيلي داغه حرارتشو مي ده به اشکات و اشکات گرم مي شن. اونوقت اشکات هم سرما شو نو مي دن تؤقلبت.

اينجوريه که اشکات گرم مي شن و قلبت سرد سرد میشه ...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط برو بکس17  |